تبليغاتX
نورالله وثوق
ادب و فرهنگ

بدیهۀ برای غزل خوب نادر خطایی

.........

پرتاب موشک

دختری را خواب دیدم توی راه

 مست پیچ وتاب دیدم توی راه

جاده راخلوت     برای گفتمان  

 لحظه را کمیاب دیدم توی راه 

 ازنگاهِ مست اوسوی دلم 

موشکی پرتاب دیدم توی راه

جابجا خشکم زد وبرقم گرفت 

دهشت وارعاب دیدم توی راه

خویش راغرقِ مصیبت های عشق

 در دلِ گرداب دیدم توی راه

 ره کجا دربستری ازالتهاب 

 دختری را خواب دیدم توی راه    

::::::::

نورالله وثوق

....

ازنادر خطایی

رفتم وگرداب دیدم توی راه

یک بیابان آب دیدم توی راه

یک بغل دختر شنیدم  در گذر

شاهری کمییاب دیدم توی راه

سیمهای برق را سیمِ سه  تار 

زاغ را مضراب دیدم توی راه

بین تان چیزی کسی گم کرده است

یک دلِ بیتاب دیدم توی راه

.....

بی خیال این غزل ای دوستان

مثلی اینکه خواب دیدم توی راه

.......

ازخانم مژگان مقدم

خوابهای خوب یاران دیده اند

من فقط مرداب دیدم توی راه

گرکه دریایی هم اندر خواب بود

کشتی وگرداب دیدم توی راه

عشق ها تاریخ مصرف داشتند

گردلی بیتاب دیدم توی راه

ساز ناکوکی به دستی عشق یود

خویش را مضراب دیدم توی راه

هم صداقت  هم وفا  هم دوستی

بود اگر  کمیاب دیدم توی راه

گوشها تان خسته شد من هم فقط

مثل نادرخواب دیدم توی راه

   باعرض پوزش


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 11:9  توسط نورالله وثوق  | 



قلچماق

تو   را  دیدم    اگر چه اتفاقی

نه لاغر لاغر ونه چاقِ    چاقی

شنیدم    از  زبانِ کوچه    اما

کمی بدخوی وقدری قلچماقی

..........

نورالله وثوق


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 23:52  توسط نورالله وثوق  |